X
تبلیغات
فیلم سازی - تحلیل و نقد فیلم های استنلی کوبریک

فیلم سازی

فیلمسازی

تحلیل و نقد فیلم های استنلی کوبریک

 

                        " تحلیل و نقد فیلم های استنلی کوبریک"

 

         

 

کوبریک را همه ما میشناسیم و با آثار ارزشمند و گرانقدرش آشنا هستیم . در سرآغاز مطلب یک بیوگرافی مختصری از استنلی کوبریک ذکر میکنم و بعد به تحلیل آثار این بزرگ میپردازیم .

 

وی در 26 جولای 1928 در نیویورک متولد و در سال 1999 چشم از جهان فرو بست .

 

استنلی فیلم سازی را با کارگردانی فیلم هراس و هوس در سال 1953 آغاز کرد , فیلم نامه این فیلم را مشترکا با هاوارد کلر نوشت . خود نسبت به این فیلم اینگونه اذعان داشته که : این فیلم آن مطالب و مقاصدی را که من در تفکراتم داشتم پیاده نکرد .

اما ما بعد از آن فعالیت و فیلم سازی او را به خوبی دیدیم و فهمیدیم که کوبریک با آثار سینمایی اش تمام آن چیزهایی که مد نظرش بود , گنجانده است .

او تلاش خود را در سال 1955 با فیلم قتل به منصح ظهور رساند و اولین جرقه های حول و هراس و شگفت و باور را در این فیلم میبینیم . فیلم نامه این فیلم را با جیم تامپسون و لا یونل وایت نگارش کرد .

و با بازی زیبای       که بعد ها هم کوبریک را در فیلم دکتر استرنج لاو یاری کرد .

 

همانطور که در مورد فیلم هراس و هوس ذکر کردیم , کوبریک آنچه را که مد نظرش بود ,  پیاده نکرد ولی در فیلم قتل بر عکس این ماجرا اتفاق افتاد اینکه قتل اولین فیلمی بود که کوبریک نسبت به آن فخرفروشی کرد و در جایی چنین ذکر کرد :

"کار با عنصر زمان باعث شد که قتل به چیزی بیش از یک فیلم جنایی بدل شود"

در همان سال یکی از منتقدین مجله تایم کوبریک را هم تراز با اورسن ولز قرار داد .

کوبریک در فیلم بعدی خود , راه های افتخار در سال 1956 تمام هنر خود در فیلم سازی را به کار برد که داستانی بسیار زیبا و تراژیک را به ثمر برساند و دست های پشت پرده در سیاست و جنگ را در این فیلم به زیبایی نشان میدهد و داستانی که کوبریک فیلم نامه آنرا با توجه به رمان همفری کاب به نگارش درآورد . فیلمی که داستان سه سرباز بیگناه را  که به جرم بزدلی و گناه نکرده به میز محاکمه و بعد به سمت جوخه مرگ ...  اشاره دارد .

 

در این فیلم کرک داگلاس حضور خود را به زیبایی تمام و کمال نشان داد و این فیلم مقدمه ای میشود برای وی که در 4 سال بعد با کوبریک بر سر فیلم اسپارتاکوس همکاری کند .

 کارگردان اول فیلم اسپارتاکوس , آنتونی مان بود اما بعد بنا به یک سری دلایل از سوی شرکت فیلم سازی وی را برکنار و کوبریک را در مقام کارگردان ظاهر کردند .

فیلم نامه این فیلم را دالتون ترومبو بر اساس رمان هوارد فاست به نگارش درآورد که خود کوبریک هم از اینکه در فیلم نامه شرکت نداشت , زیاد خرسند نبود .

اما به هر حال کاری بسیار زیبا و در خور آثار برجسته سینمای کلاسیک است .

از صحنه هایی که مان  کارگردانی کرده میتوان به اوایل فیلم که در مدرسه گلادیاتوری میگذرد اشاره داشت.

از سکانس هایی که ماندگار در تاریخ سینما شد میتوان به سکانس پایانی فیلم زمانی که 800 هزار سرباز وارد جنگ میشوند ,  اشاره کرد که نبوغ کوبریک در جاگیری افراد و نحوه حرکت دوربین و نشان دادن صحنه ها به صورت "ابژکتیو" دلیلی بر این حرف است .

 

دو سال بعد کوبریک از رمان بسیار ارزشمند و در خور تحسین ولادیمیر نابوکوف به نام لولیتا , فیلم نامه را با همین نام نگارش کرد . فیلمی که داستان زندگی مردی را نمایان میکند که عاشق دختر خوانده خود میشود و داستان ها و وقایعی که که بعد از آن اتفاق می افتد .

 

کوبریک باز هم در این فیلم علم به سینما داشتن خود را به واقع نشان داد . و همچنین بازی بسیار زیبا و موثر جیمز میسون در فیلم . این  فیلم را چند سال بعد کارگردان مشهور هالیوود , آدرین لین کارگردانی کرد که واقعا فیلم خیره کننده ای بود که از عوامل موفقیت آن میتوان به استفاذه بسیار زیبا و دیالکتیک , گفتگو در میان بازیگران , استفاده از موسیقی خیره کننده و فوق العاده و چشمگیر استاد انیو موریکونه که به واقع ذهن و روح و فکر مخاطب را درگیر ماجرا میکند و همچنین نحوه استفاده از دوربین و حرکات مختلفی مه با دوربین فیلم برداری انجام میگرفت و در آخر بازی بسیار زیبای جرمی آیرونز و ملالی شیفرین اشاره داشت .

 

پس از ساخت این فیلم درگیری بین منتقدین ودوستاران سینما نسبت به فیلم کوبریک و لین شکل گرفت .

اما من با تمام احترامی که به کوبریک قائلم , فیلم لولیتا لین را نیز تحسین میکنم و هر دو فیلم ساخته شده توسط این دو کارگردان بزرگ را شایسته تجلیل میدانم .

 

زمانیکه از کوبریک در مورد چگونگی موفق شدن لولیتا سوال کردند ,  وی در جواب گفت :

 

" کیفیت این رمان در قسمت اعظم آن بستگی به سبک و شیوه نگارش نابوکوف دارد و سبک یکی از اصولی است که ارزش کتاب او را تعیین میکند "

پائولین کین لولیتا ( کوبریک ) را یک اسلپ استیک سیاه خواند .

 

کوبریک در سال 1964 فیلم دکتر استرنج لاو را یه تصویر کشاند و فیلم نامه آنرا با پیتر جورج به قلم نگارش درآوردند .

 این فیلم به لحاظ ساختار ,  مفهومی طنز و کمیک دارد که یک کمدی سیاه خوانده میشود که درآن کوبریک انتقاد کوبنده ای میکند از سلاح های هسته ای و جنگ ...

 

کوبریک در مورد این فیلم گفته است که :

" ما نمیتوانیم از توجه کردن به آدم ها خودداری کنیم ,  زیرا حماقت ها و ضعف ها و تظاهرات اصلی و اساسی او را می شناسیم . من در دکتر استرنج لاو با عدم تعقل ذاتی انسان که او را به نابودی میکشاند سروکار داشتم . این عدم تعقل هم اینک به همان شکل در ما باقی است و بایستی سرکوب شود , اما شناخت جنون به معنا تجلیل از آن نیست ئ احساس نا امیدی و بیهودگی درباره احتمال درمان آن هم وجود ندارد  "

 

کوبریک را در 4 سال بعد در سال 1968 در مقام کارگردانی پروژه عظیم  2001 : یک اودیسه فضایی   دیدیم , فیلمی که از داستان کوتاه نگهبان به قلم آرتور سی کلارک  بهره گرفته بود .

در این فیلم نیز به قدرت کارگردانی کوبریک کیتوان پی برد که با استفاده از نماهای طبیعی و بدون هیچ کاربرد تروکاژ توانست این پروژه را به اتمام برساند و عقاید خود نسبت به چگونگی شدن جهان در سال های بعد را اظهار کند  شاید کوبریک را در این شیوه هم صاحب سبک دانست زیرا تا قبل از این کار کمتر کارگردانی در مقام بیان و توصیف این چنین کرات و زمین و استفاده از نماهای طبیعی در فیلم دیده شده باشد .

این فیلم در مقام بیان واقعیات فلسفی جهان و همچنین پرده برداشتن از این اتفاقات است که بر همین حسب این فیلم کوبریک را نخستین فیلم نیچه ای تاریخ سینما بیان کردند .

 

این کار کوبریک هم بر کارنامه هنری وی صحه ای گذاشت و باعث شناخته شدن هرچه بیشتر او در سینما گشت .

 

حاصل همکاری کوبریک با آنتونی برگز نویسنده مشهور آن دوران ,  پرتغال کوکی بود . در جایی خواندم که در هنگام تالیف کتاب توسط برگز ,  همسر وی مورد ضرب و شتم چهار خلافکار آمریکایی  قرار گرفت که این صحنه را ما در جایی از این فیلم به وضوح میبینیم , نکته ای هم در مورد اسم پرتغال ORANGE  که به معنی  مرد است این را میرساند که محوریت داستان به روی مرد است و همچنین نقش موثری که وی میتواند داشته باشد باشد البته در کنار زن .  داستانی که واقعیت را به شکلی جلوه میدهد  که بیننده خود را درگیر در ماجراهای اتفاق افتاده میبیند .

 

چهار سال بعد از ساخت فیلم پرتغال کوکی  ,  کوبریک مشغول به ساخت فیلم زیبای باری لینون شد .

فیلم هایی که در مورد شخصیت ها صحبت میکند و تمام گفته فیلم و البته کارگردان در مورد بیوگرافی شخصیت مورد نظر است در تاریخ سینما بسیار ساخته شده است .

که میتوان از موفق ترین آنرا باری لیندون دانست . فیلم نامه این فیلم را کوبریک با استفاده و برداشتی از رمان  " سرگذشت باری لیندون " نوشته ویلیام میلپیس تاکرای  ,  نوشت .

فیلم به احوالات جوانی ایرلندی در قرن هجدهم اشاره دارد . این فیلم هم یکی ازآن  فیلم هایی است که کوبریک در مقام کارگردان در انتخاب دقیق میزانسن ها و نحوه نورپردازی و فیلمبرداری دست زد .

کوبریک در صحنه های شب این فیلم و  در نماهایی که در فضای بسته و اتاق گرفته شده بود از نورهای سرصحنه استفاده نمیکرد و در جاهایی از نور شمع بهره میجست زیرا میخواست فضای حاکم ,  فضای قرن هجدهم باشد ...

با اتمام این فیلم باری دیگر منتقدین و تماشاگران به نبوغ فراوان کوبریک پی بردند .

این فیلم از موسیقی بسیار زیبای  جری گلد اسمیت بهره فراوان برد .

در مورد گلد اسمیت میتوان صد ها جلد کتاب صحبت کرد اما کوتاه عرض کنم که وی یکی از برجسته ترین اساتید بزرگ موسیقی بود که موسیقی فیلم هایی چون پاپیون و مارشال پاتون به کارگردانی فرانکلین جی شافرن و محله چینی ها به کارگردانی رومن پولانسکی و همچنین موسیقی فیلم طالع نحس که موسیقی این فیلم برنده جایزه اسکار گردید .

 

درخشش فیلم بعدی کوبریک که وی را به اوج فیلمسازی و کارگردانی رساند .

همانطور که در قبل گفتیم کارهای کوبریک از جمله کارهای شاخص و کلاسیک جهان است و همانطور که گفتیم در بیشتر سبک ها صاحب قلم و اندیشه است و بیشتر کارهایی را که وی شروع کرد , کارگردانان نامی در همین دوره در حال ادامه آن هستند .

فیلم درخشش یکی از آن عجایب سینمایی است که میتوان گفت آخاندرو آمنابار در فیلم دیگران و یا

 ام نایت شیامالان در فیلم حس ششم  ,   میخواستند همین راهی را که کوبریک آغاز کرده بود ,  طی کنند .

 

کوبریک در درخشش با یکی از فیلم نامه نویسان مطرح جهان با نام استیفن کینگ همکاری داشت .

در اینجا اطلاعات مختصری در مورد فیل نامه های کینگ ذکر میکنم که شما به مقام این فیلم نامه نویس پی ببرید :

 

1) فیلم نامه فیلم  "کری" به کارگردانی برایان دی پالما ,  از دیگر کارهای  دی پالما میتوان به فیلم هایی چون ( صورت زخمی , تسخیر ناپذیران     , وماموریت غیر ممکن ) اشاره داشت .

 

2) فیلم نامه فیلم منطقه مرده به کارگردانی دیوید کارنبرگ

3) فیلم نامه فیلم رهایی از شاوشنگ به کارگردانی فرانک دارابونت

4) فیلم نامه فیلم مسیر سبز به کارگردانی فرانک دارابونت

5) Dream Matcher به کارگردانی لاورنس کاسوان

6) Riding The Bullet به کارگردانی میک گری

7) و همچنین فیلم نامه زیبای فیلم پنجره مخفی ( The Secret Window ) به کارگردانی دیوید کوآپ .

 

همانطور که فیلم های بالا را از منظر گذراندید , میتوان نتیجه گرفت که کینگ یکی از بزرگترین فیلم نامه نویسان جهان است که در فیلم درخشش در سال 1975 با استنلی کوبریک هم راه شد .

 

این فیلم به دلیل وجود سه شخصیت بزرگ سینما یکی از زیبا ترین فیلم ها در ژانر سینما وحشت محسوب میشود . استنلی کوبریک در مقام کارگردان ,  استیفن کینگ در مقام فیلم نامه نویس و جک نیکلسون

در ایفای نقش نویسنده روان پریش .

این فیلم قصه مردی را بازگو میکند که برای تمام کردن داستانش به همراه همسر و فرزندش به هتل اورلوک میرود این هتل در فاصله ای دورتر از جاده قرار دارد و در فصل زمستان با بارش فصل بسته میشود و هرکس که در آن باشد باید تا تمام شدن فصل زمستان منتظر بماند .

 

درخشش به یک قدرت فرا حسی اشاره دارد که در اواسط فیلم بر شخصیت مرد داستان غالب میشود که این خود باعث میشود که وی همسر و فرزند خودا بکشد ...

کوبریک از این قصه توانست هنر فیلم سازی خود را باری دیگر به منصح ظهور برساند .

نشان دادن فضای باز و استفاده کردن از دوربین با کادر باز و فیلمبرداری از نماهای بالا نشانگر متروک بودن منطقه ای که هتل در آن قرار داشت و همچنین منطقه بکر و دست نخورده ای که نمایانگر اتفاقاتی مه قرار است در آن هتل بیافتد .

تصویر کردن درختان سر به فلک کشیده و پوشیده از برف به نشانه محصور بودن هتل و نداشتن هیچ راه فرار از آن در فصل زمستان .

استفاده از راه های پیچ در پیچ و هزار تو در هتل خود نمایانگر ذهن به هم ریخته و احساسات روان پریش  وی است .

موسیقی زیبای ساخته شده توسط راشل الکیند و وندی کارلوس و همچنین تدوین زیبای این فیلم از دیگر عوامل موفقیت این فیلم است .

همانطور که از فیلمبرداری این فیلم صحبت کردم ,  میتوان به صحنه های هیجانی تعقیب جک به دنبال همسر و فرزند و استفاده از دوربین روی دست و دشان دادن نماهای " سوبژکتیو " که خود نشان دهنده شخصیت متزلزل جک است و همچنین اینکه بیننده این فیلم,  خود را به طور مستقیم دخیل در ماجرا میداند .

 

کوبریک در جایی گفته است :

" جنبه های مختلف خشونت را میتوان از قرار ذیل آورد :

اول ) نخستین گناه انسان که مساوی با وجه مذهبی است

دوم ) استثمار اقتصادی که گویای وجه مارکسیستی است

سوم ) آشفتگی روانی و احساسی که برابر با وجه روان شناختی است

چهارم ) عوامل ژنتیکی بر مبنای کروموزوم یا Y  که گویای وجه بیولوژیکی و زیست شناختی است

پنجم ) فرضیه انسان – میمون که برابر با نظریه تکامل است .

 

دو فیلم آخر کوبریک از قرار  غلاف تمام فلزی (1980) و چشمان باز بسته (1999) است .

فیلم غلاف تمام فلزی از شاهکارهای  سینمایی در دهه 80 هالیوود است که  کوبریک موضوع جنگ آمریکا و ویتنام را به تصویر کشیده است این فیلم را میتوان فیلمی اعتراض آمیز دانست و همچنین خوار و ذلیل نشان دادن جنگ در یکی از سکانس های زیبای فیلم با کمی تامل قابل درک است , سکانسی که در آن یک گروه 7-8  نفری از سربازان آمریکایی در چنگ یک تک تیرانداز زن ویت کونگی قرار گرفته اند .

از این تیپ سکانس ها را در فیلم های کوبریک میتوان یافت که در آن کارگردان فریاد میزند : جنگ ... نه !!

 

باز در سکانس دیگری از فیلم که سرباز آمریکایی از تمرینات نظامی و همچنین از جنگی که انتظار او را میکشد , خسته شده و با شلیک گلوله ای از اسلحه خود اول به زندگی رئیس خود پایان میبخشد و بعد خود را در دستشویی به زیبایی تمام میکشد ...

صحنه ای را به یاد بیاورید که در دستشویی نشسته و قبل از اینکه شلیک کند با دوست خود صحبت میکند و از چهره وی میتوان تمام حرف کوبریک را خواند ...

این سکانس از آن سکانس های ناب سینمایی است که معدود کارگردانانی به مانند کوبریک آنرا به زیبایی تمام در می آورند .

فیلم نامه این فیلم را کوبریک با همکاری گوستاو هسفورت به قلم نگارش درآورده است .

آخرین فیلم استنلی کوبریک , که در این فیلم تمام حرف ها و سخن هایش را برای آخرین بار به صورت موجز گفت .

                                        چشمان باز بسته 

             

صحبت این فیلم بر سر اخلاقیات و همچنین نزول این امر در جامعه آمریکا و این مطلب که زن و شوهر در توهمات و خیالات خود به سر نبرند و در زندگی با وقایع روبه رو گردند . که متاسفانه این مطلب در جامعه آمریکا به این شکل پیش نرفت و همین باعث متزلزل شدن بنیان خانواده در آن جامعه است .

این فیلم به وضوح سقوط اخلاقیات و وجدان را به تصویر میکشید که نتیجه این امر سقوط انسانیت است ...

 

چشمان باز بسته که اسم آن یک نو تلفیق ادبی است و در بین "باز" و "بسته" یک نوع تناقض و PARADOX   وجود دارد که کوبریک از این راه میخواست اشاره کند به چشمانی که باز است ولی بسته!

که این اسم خود یک نوع نداشتن اعتماد و تظاهر به اعتماد است ...

 

این حرف را میتوانیم حتی در پوستر فیلم با کمی تعمق پی ببریم , باز هم رسیدیدم به دید وسیع کوبریک .

در پوستر این فیلم کروز و کیدمن در حال بوسه هستند , حالتی را که از چهره کروز میتوان برداشت کرد و همچنین زاویه ای که او نسبت به دوربین دارد این است که او در خیالاتش فقط به فکر همسرش و همبستر شدن با اوست و هیچ فکر دیگری نمیکند و این نشان از اطمینانی است که او نسبت به زندگی اش دارد ولی در چهره کیدمن میتوان اینچنین برداشت کرد , که وی هیچ توجهی در آن لحظه به شوهر خود ندارد و غرق در توهمات و خیالات خود است که میتوان از حالتی که کیدمن به دوربین نگاه میکند این را درک کرد و تشویش و اضطراب را در چشمانش که موج میزند , تماشا کرد .

 

 از نکات قابل برداشت و استنباط از این فیلم وجود رنگ ها و همچنین نقاب ها که در فیلم به کار برده شده است . رنگ قرمزی که در این فیلم نشان داده میشود نشان از تنزل و انحطاط است و باز هنگامی که کوبریک از رنگ آبی در بخشی از سکانس ها استفاده کرده نوعی آرامش و ثبوت را به بیننده القا میکند .

در بحث نقاب اینچنین است که زمانی که فردی نقابی به چشمان خود میزند , هدف از این کارش شناخته نشدنش است و یک نوع هویت کاذب و موقتی است این امر در جایی صادق است که کروز در مراسمی شرکت میکند که تمام شرکت کنندگانش ماسک به چهره دارند که نشان از نبودن واقعیت در جامعه آمریکا که تمام این افراد با این حرکاتشان میخواهند از واقعیت بگریزند .

این در حالی است که شرکت کنندگان در مجلس علاوه بر زدن ماسک به صراحت مشغول انجام حرکات جنسی هستند که خود این امر را میرساندآنها علاوه براینکه از واقعیت میگریزند خود به روشنی مشغول حرکاتی هستند که آنها را زودتر به سقوط انسانیت نایل میکند .

 

کوبریک در جایی آورده که :

" ما همه هم خوب و هم بد ,   هم خیر و هم شر هستیم و اگر شما هیچ ناپاکی و پلیدی در خود نمیبینید دلیل آن است که خوب به خودتان نگاه نکردید ... "

--------------------------------------------------------

 

دوستان امیدوارم که خسته نشده باشید خیلی ممنون که تا آخر تحلیل و نقد , نوشته را دنبال کردید ...

 

دوستان با نظرات موثرتون بنده را در ادامه دادن این مسیر یاری نمایید .

 

موفق و موید باشید .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت   توسط احسان حمیدی زاده  |